حنان جونحنان جون، تا این لحظه: 21 سال و 6 ماه و 6 روز سن داره
وبلاگ ما(روچک)وبلاگ ما(روچک)، تا این لحظه: 12 سال و 4 ماه و 19 روز سن داره

❀♥روچـــــــــک♥❀

جشنواره ی شنا، استخرروحبخش

زندگی مثل یه فلوته...!! توخالی و پرازسوراخ... اما اگه درست باهاش کارکنی... برات آهنگ های دلنوازی میزنه...!! سلام به پسر ورزشکار خودم آرزومیکنم خوب و سرحال باشی و به خواسته های دلت که به صلاحته برسی.اول مهر رفتی مدرسه بعدش دوروز آخرهفته رو تعطیل بودی که عید قربان هم بود متاسفانه سرماخوردی.میخواستم جمعه ببرمت دکتر دیدم بهتره بری پیش دکترقاهری چون اسپری هم نداشتی و هواکه روبه سردی میره حتما نیازته.شنبه هم رفتی مدرسه گفتی از تمرینات ریاضی عقب میمونم ولی دلم همش مدرسه بود؛از ظهر هرچی زنگ زدممطب اشغال بودآخرش موفق شدم ولی انقدر شلوغ بود که گفت ده شب ب...
4 مهر 1394

اولین روز کلاس پنجم مهر 94

ا ولين روزدبستان، باز گرد‎!‎کودکی ها، شادو خندان بازگرد! درسهاى سال اول ساده بود!آب رابابا به سارا داده بود! درس پند آموزروباه و خروس!رو به مکار رو دزد و چاپلوس! باوجود سوز وسرمای شديد!ريزعلی پيراهن ازتن ميد ريد! تا درون نيمکت جاميشديم! ماپرازتصميم کبرا ميشديم! کاش هرگززنگ تفريحی نبود! جمع بودن بودوتفريقی نبود! کاش ميشد بازکوچک ميشديم! لااقل  يکروزکودک ميشديم . سلام به پسر کلاس پنجمی خودم مامان فدات بشه که دیگه واسه خودت آقا شدی رفتی کلاس پنجم انگاری همین دیروز بودکلاس اول رفتی و کلی گریه میکردی باباهمراهت اومد توی کل...
1 مهر 1394

گودبای آخرین جلسه ژیمناستیک

سلام به گل پسر نازم خلاصه روزهای آخر تابستون هم از راه رسید و کلاس زبان رو با موفقیت پشت سر گذاشتی و رفتی ترم بالاتر؛منو بابا خیلی وقت بود که تصمیم گرفته بودیم شمارو دیگه ژیمناستیک نفرستیم چون اونطوری که دلمون میخواست ورزش ژیمناستیک پیشرفت نداره و بهتره بری یه ورزش رزمی که برای دفاع به دردت بخوره؛اما شما همش میگفتی نه باید برم؛ دلیل مخالفتت هم وابستگی به اونجا و مربی و دوستات بود؛خلاصه باهات صحبت کردیم و راضی شدی واسه همین آخرین روز شهریور با دوستات و مربی خداحافظی کردی؛چقدر مادرها که دوستان من بودن ناراحت بودن البته چندنفری هم مثل من تصمیم داشتن دیگه نیان؛ آ...
31 شهريور 1394

زیارت امامزاده هاشم...

زنـــدگــے ♡❤️ زندگے پر از گره هایـے ست، که تو آن را نبسته اے ... اما باید تمام آنها را ... به تنهایــے باز کنــے ، تنهاے تنها … ! ولــے اگر به خدا ❤️ توکل کنــے ، او گره ها را یکے یکے برایت باز مے کنــد ... ! سلام به بهانه ی قشنگ  زندگی من...... ازخدامیخوام بهترین حال رو نصیب این روزهای قشنگ زندگیت کنه و هیچ غمی توی دل مهربونت نباشه. قسمت شد رفتیم زیارت امامزاده هاشم از نوادگان امام موسی کاظم درمسیر رشت تهران؛کسی نیست که اسمش رو نشنیده باشه,البته اینم بگم که توی تابستون معمولا انقد مسافرمیاد جا برای ماهایی که بومی هستیم نیست؛مسافرها روی چشم ماجا...
13 شهريور 1394

گذر روزهای شهریوری ما...

هـــوا را هــــرچــقدر نفــــس بکــشـــے بـاز هـم بـــراے کـشـــیدنـش بـال بـال میـزنـے مــثــل تــــــــــو کـــه هـرچـــقدر کــه باشـــے بـاز بــاید بـاشـــــے میفــهمــے چــــهـ میگـــویـــم بــــودنــــت مــــهـّـــم اســــــت سلام به یکی یکدونه پسر مامان خداروشکر روزهای شهریوری هم از پی همدیگه داره میگذره ماهم یا میریم باشگاه یا زبان ویا استخر،ساعت استخرت از دوبه سه تغییر کرد؛بیشتر مواقع خودم میبرمت چون بابا خسته ست؛بعدش میریم زبان,توی شنا خیلی پیشرفت کردی و الان داری شنا به عقب رو تمرین میکنی امیدوارم موفق باشی. گاهی اگه وقت آزادی باشه باهم میریم پارک و شما با دوچرخه دورمی...
12 شهريور 1394

اعطای حکم شنا استخرروحبخش تابستان 94

زندگی یک پاداش است نه یک مکافات... فرصتی است کوتاه تا ببالی... بیابی... بیندیشی... بدانی... بفهمی... زیبابنگری.. ودرنهایت...درخاطره بمانی.. قدرش رابدان.. خوب زندگی کن... سلام سلام به دردونه ی خونه ی ما عزیزدلم ماه سوم کلاس های شنارو سپری میکنی خداروشکریه چیزایی یاد گرفتی و از چهارمتری هم دیگه نمیترسی؛برای اعطای حکم همه رو دعوت کرده بودن استخر حتی ما مادرهاهم میتونستیم بیایم داخل؛منو بابا برای دیدن امتحانت و گرفتن حکم اومدیم داخل و من تونستم کلی عکس بگیرم؛با تشکر از مربیان؛آقایان حیرتی قهرمان شنا،...
7 شهريور 1394

زیارت آقاسید جلال الدین آستانه اشرفیه(برادرامام رضا)

سلام عمرو عشق ممممممن حنان نازمامان چندروزیه رشت رحمت الهی داره میباره همه جارو سیراب کرده ؛خداروشکر رحمت خداشامل حال مامیشه یکی دیگه از افتخارات ما اینه که برادر و خواهرامام رضا رو داریم و هرازگاهی میتونیم بریم زیارت ایشون وبه جای امام رضا زیارتشون کنیم؛خواهرامام توی رشت و آقا جلال الدین توی آستانه؛چون از مراسم جشن میلاد امام رضا کلی شیرینی زیاد اومده بود به بهانه همین رفتیم شما بردی طرف آقایون پخش کردی و اومدی گفتی همه منو بوسیدن زیارت قبول؛ان شاالله زیارت امام رضا اون روز موقع رفت و برگشت حالمون به خاطر بیماری یک نفر گرفته بود که اونجاکلی براش دعاکردیم آخه ...
6 شهريور 1394